فيضاله عرب سرخي اين روزها کمتر در عرصه مطبوعات حضور دارد اما نام بهعنوان عضو الوين هيات مديره انجمن صنفي در ذهن روزنامهنگاران جاي دارد. عربسرخي در گفتگو با ما فضاي حاکم بر روزنامهنگاران را در روزهاي تشکيل انجمن تشريح کرد و برخورد دولت با انجمن صنفي را نشاي از ديدگاه محدودنگر دولت در مورد تشکلها دانست که گوسهاي ازآن نيز دامن انجمن را گرفته است. عرب سرخي تاکيد کرد نبايد به خاطر سنگاندازيها عقب نشيني کرد.
· انجمن صنفي از بدو تشكيل مدعيان بسياري داشت. افراد زيادي از ديگران در پي تشكيل انجمن صنفي بودهاند و در حال حاضر كساني آن را غصب كردهاند. لطفا به خاطرات خود در ابتداي تشكيل انجمن صنفي برگرديد و بگوييد كه اين ادعاها چقدر صحت دارد ؟
در واقع موضوع تشکيل انجمن صنفي، يک نوع نگاه و تامل در باره موضاعات اجتماعي است. فکر نمي کنم که کسي بتواند آنجا را تحت اختيار خودش قرار بدهد. ممکن هست فکر سازمان دهي اجتماعي اقشار مختلف مورد قبول کساني باشد و يا مورد قبول کساني نباشد. در انجمن هم خود اعضاي انجمن هستند که به کساني که قبولشان دارند، راي مي دهند. و عضويت در انجمن محدوديتي ندارد. بنابراين اين چنين نيست که انجمن تحت اختيار کسي قرار قرار بگيرد ، اساسا کسي هم قادر به انجام چنين کاري نيست
· شما هم يکي از اعضاي تشکيل دهنده انجمن بودين؟
بله. در حقيقت، کاري که شروع شد مانع محدود کننده اي نداشت که عده اي باشند و عده اي ديگر نتوانند حضور پيدا کنند. در شروع کار همه کساني که تحصيلات رشته روزنامه نگاري داشتند يا در مطبوعات کار مي کردند و سابقه فعاليت داشتند، مي توانستند عضو شوند و هر کسي هم راي مي آورد يا عضو هيئت مديره انجمن مي شد. بنابراين هيچ مانعي براي حضور هيچ کس وجود نداشته است. همان طور که ما بوديم و فعاليت مي کرديم، ديگران هم مي توانستند عضو هيئت مديره شوند. من در دوره اول کانديدا شدم و در دوره ها ي بعد کانديدا نشدم. نه در دور آول کسي براي کانديدا شدن، من را تشويق کرد و نه در دوره هاي بعدي کسي مانع من شد. بنابراين ملاکها عادي بود مثل تحصيلات و فعاليت روزنامه نگاري يعني فعاليت در تحريريه روزنامه ها . در حال حاضر هم با همين ملاکها، افراد مي توانند عضو انجمن بشوند.
· پس در آن زمان گرايشهاي سياسي ملاک نبود؟
به هبچ وجه. به همين دليل بخشي از بچه هاي روزنامه کيهان و روزنامه هاي داراي گرايش سياسي متفاوت هم آمدند و اصلا به اين شکل نبود که کساني را راه بدهند و يا کساني را راه ندهند. هر روزنامه نگاري مي توانست عضو شود.
· انجمن صنفي به عنوان يك سنديكاي كارگري چقدر موفق بوده؟ چه در حفظ بقا خود و چه در حفظ حقوق و پاسخ به مطالبات مخاطبانش كه روزنامهنگاران باشند؟
اساس موفقيت و يا عدم موفقيت هر تشکل صنفي به مجموعه اي از عوامل بستگي دارد. اگر ساختار سياسي کشور موافق سازمان يابي اقشار جامعه نباشد، مي تواند به عنوان يک مانع بزرگ، سدي شود براي موفقيت تمام تشکلها و بالعکس اگر حاکميت موافق سازماندهي اقشار باشد، انجمنها و تشکلهاي صنفي خيلي راحت تر مي توانند به موفقيت دست پيدا بکنند. سياست کلي دولت آقاي خاتمي و دولت اصلاحات، تقويت تشکلهاي صنفي _ مدني و اساسا موافق سازمان يابي اقشار مختلف بود. به همين دليل هم در آن دوره انجمن صنفي مطبوعات شکل گرفت. اما اين تنها عامل موفقيت و يا ناکامي نيست. تمايل افراد يا قشر به يک حرکت جمعي خيلي موثر است، اگر موافق و فعال باشند نيجه مثبتي مي گيرند و اگر موافق نباشند، نتيجه ضعيفي خواهند داشت. من فکر مي کنم که انجمن موفق بود، اگر به عقب بازگشتي داشته باشيم، مي بينيم که روزنامه نگارها قبل از انجمن به عنوان يک صدايي در جامعه نداشتند، هيچ وقت به اين شکل بحثي از حقوق صنفي مطرح نمي شد يا هيچ وقت از يک فرد روزنامه نگار به اعتبار روزنامه نگار بودنش دفاعي صورت نمي گرفت. ممکن بود روزنامه اي در دفاع از خبرنگار خودش اقدامي انجام مي دا د اما از طرف يک تشکل اقدامي انجام نمي گرفت. بنابراين من معتقد هستم که انجمن صنفي در جهاتي به اين اعتبار که موضوع خبرنگار را برجسته کرد، از بسياري از خبرنگاران دفاع کرد و و مسئله آنها را در جامعه مطرح کرد، موفق بود. اما مطمئنا کارهاي خيلي بيشتري بود که مي شد انجام داد.
البته نقش انجمن در دولت جديد بسيار کمتر از گذشته است . وقتي دولت عملا موافق اين نوع تشکلهاي صنفي نيست، گاهي در مسرش کارشکني کرده ، گاهي از اين تشکل پشتيباني نمي کند و گاهي هم تعطيلش مي کند. اينها سطوح مختلفي از موافقت يا مخالفت است. به نظر من گاهي مسيري را طي کردند که حتي انجمن را تعطيل کنند مثل اينکه ديگر مسئوليت برگزاري جشنواره مطبوعات را که سالها بر عهده انجمن صنفي بود، به انجمن ندادند. با اين سياستهاي دولت طبيعي است که انجمن ديگر نمي تواند آن سطح از موفقيتهاي قبل خودش را هم تکرار بکند. ولي فعالتر شدن اعضاي انجمن مي تواند در اين حال پارامتر موثري باشد. متاسفانه روزنامه نگارها با ماجراي انجمن فعال برخورد نکردند. به عنوان مثال شما ببينيد که تشکيل مجامع ما چقدر مشکل داشت و در بسياري از موارد به مجمع سوم کشيده مي شد تا انتخابات برگزار شود. به رغم اينکه روزنامه نگاران در اقشار نخبه و فرهيخته جامعه هستند، اهميت لازم را براي آنها به انجمن صنفي قائل نشدند.
· در واقع يک تعامل دو طرفه لازم است.
بله. دولت يک پايه قضيه است، خود افراد پايه ديگر و شرايط اجتماعي نکته اي ديگر. همه اينها با هم است که مي توانند يک تشکل صنفي را موفق يا نا موفق کنند. به هر حال من معتقدم که تشکل انجمن صنفي در مجموع موفق بوده است.
· به طور کلي و در دوره اصلاحات؟
حتي همين الان هم مي تواند صدايي داشته باشد. همين انجمن در اين روزها مي تواند از اعضايش حداقل حمايتي کند که اگر انجمن نبود اين حمايت به هيچ وجه صورت نمي گرفت.
· چه نسبتي ميان ديگر انجمنهاي روزنامه نگاري مثل انجمن روزنامهنگاران مسلمان، انجمن روزنامه نگاران زن، انجمن روزنامهنگاران آزاد و انجمن روزنامهنگاران جوان با انجمن صنفي روزنامهنگاران برقرار است؟ آنها را انجمنهاي رقيب يا موازي نميبينيد؟
يک انجمن صنفي نمي تواند واجد گرايشات ايدئولوژيک باشد. فرض بر اين است که صنفي بودن محور است پس وقتي گرايشات ديگري هم اضافه شود يعني ديگر تمام صنف را در بر نمي گيرد. بنابراين هيچ کدام از انجمنهاي ديگر رقيب انجمن صنفي نيستند چون فقط انجمن صنفي فاقد شرايط غير صنفي است و فقط داشتن هويت صنفي شرط عضويت آن است. به طور مثال يک روزنامه نگار مسيحي نمي تواند عضو انجمن صنفي روزنامه نگاران مسلمان شود، در حالي که انجمن صنفي چنين وضعيتي را ندارد. به نظر من وجود اين انجمنها نه تنها اشکالي ندارد بلکه خيلي هم خوب است چون از منظرهاي مختلفي اقشار جامعه سازماندهي مي کنند. ولي به شرطي که گرايشهاي خاصي مبنا قرار نگيرد. به طور مثال در انجمن روزنامه نگاران مسلمان تنها سقف مسلماني مبنا قرار بگرد نه علاقه مندي به ذيل امر.
اصولا در شرايطي كه انجمن صنفي به عنوان يك انجمن و سنديكاي مادر وجود دارد چه نيازي به شكل گيري اينگونه انجمن ها بود؟ فكر نميكنيد عدم سرويس دهي مناسب به برخي از بخشهاي روزنامه نگاران باعث تشكيل اين انجمنها شده است؟ مثلا بخش فني مطبوعات نميتوانستند در انجمن صنفي عضو شوند به همين خاطر بسياري از آنها به انجمن روزنامهنگاران جوان رفتند.
اين به تعريف ما بر مي گردد. ما بايد ببينيم که به چه کسي روزنامه نگار مي گوييم. ما فکر مي کنيم افرادي روزنامه نگار هستند که محتواي روزنامه را شکل مي دهند و ما حول اين تعريف گام بر داشتيم. به همبن دليل عکاسها پذيرفته شدند. مبناي اين تعريف کاملا صنفي بود و هيچ بحث گرايش ايدئولوژيکي در ميان نبود و ما هيچ تشکل صنفي ديگري به اين معنا نداريم. در حالي که انجمنهاي ديگر محدوديتهاي ديگري داشتند که غير صنفي بود.
از گذشته بحث سنديکا مطرح بود که سنديکايي پيش انقلاب وجود داشت که آن هم با همين تعريف بوده اما ميدان عملي پيدا نکرده بود. اگر آن سنديکا تشکيل مي شد و سامان پيدا مي کرد شايد مي توانست رقيب اين انجمن باشد. افراد آن سنديکا هم تا آنجايي که من اطلاع دارم به عضويت اين انجمن در آمدند.
· اگر بخواهيد عمده فعاليتها و خدمات انجمن صنفي را ليست كنيد به چه مواردي اشاره ميكنيد؟
به نظر من مهمترينش مطرح کردن روزنامه نگاري به عنوان يک شغل تاثير گذار ، قابل توجه و سخت بود و در کنار اين امر گامهاي ديگري مربوط به بحث بيکاري روزنامه نگاران، بيمه روزنامه نگاران،گرفتن تصدي و تولي برگزاري جشنواره مطبوعات برداشته شد. و وقتي که جشنواره مطبوعات توسط خود روزنامه نگاران برگزار شود، ارزيابيها دقيقتر مي شود. من فکر مي کنم اين کارها براي اينکه بگوييم انجمن يک حيات واقعي پيدا کرد کافي است اما اين به معناي اين نيست که کار ديگري نمي شود ا نجام داد.
ممکن است کسي از منظرشخصي هم به اين موضوع نگاه کند و فرد توقع و فکر انجام کاري را بي اعتنا به محدوديتها و امکانات داشته باشد. به طورر مثال اين خيلي خوب است که انجمن بتواند تمام روزنامه نگاران را صاحب خانه کند اما بايد ديد امکانات انجمن در اين حد هست و انجمن توانايي انجام چنين کاري دارد يا نه و اين هدف به سادگي قابل دستيابي هست يا نيست و همين کارهايي هم تا الان انجام شده در اثر جمع شدن و متشکل شدن صورت گرفته است. مسائلي مثل خانه دار کردن روزنامه نگاران فقط با پشتيباني و همت همه اعضا ممکن است.
· اين خدمات به نسبت خدماتي كه از سوي ديگر انجمنهاي روزنامهنگاري ارائه شده چقدر براي اعضا بهتر و مفيدتر بوده است؟
من از خدمات ساير انجمنها اطلاع زيادي ندارم جز اينکه اگر براي يکي از اعضاي انجمن اتفاقي افتاده باشد و آنها از لحاظ حقوقي از آن شخص پشتيباني کرده باشند. اما به وجود آمدن اين انجمنها به عنوان يک صداي جديد در جامعه بسيار مهم است. البته بايد توجه داشته باشيم که تناسب مستقيمي بين کاري که اعضا براي انجمن انجام مي دهند و کاري که از انجمن انتظار دارند، وجود دارد. توان انجمن تجميع قدرت اعضاي آن است و نه چيز ديگر.
· انجمن صنفي در شرايطي تشكيل شد كه هجمههاي بسياري به روزنامهها و روزنامهنگاران وارد ميشد. از همه بدتر نوقيف فلهاي مطبوعات. چه خاطرهاي از آن زمان داريد؟
اگر اشتباه نکنم انجمن قبل از آن دوران تشکيل شد و در آن مقطع انجمن تلاش کرد که براي بچه هاي روزنامه نگار قدمهايي را بردارد.
· انجمن صنفي در آن زمان چه كارهايي براي روزنامهنگاران بيكار شده كرد؟
کارهايي در حد وسع انجمن انجام شد اما نه همه کارهايي که نياز بود. به طور مثال درآن زمان انجمن تلاش کرد براي روزنامه نگاران بيکار شده حقوق برقرار شود. من هم در آن زمان کار مطبوعاتي مي کردم و هر روز از جايي خبر داده مي شد که روزنامه اي تعطيل شده و ما هم معمولا در مراسم مرثيه آن روزنامه ها شرکت مي کرديم. البته تيغ آن برخوردها شامل حال ما هم شد.
· به نظر شما اقدامات حقوقياي كه انجمن براي روزنامههاي توقيف شده انجام داده چقدر مثمر ثمر بوده؟ لطفا مثال بياوريد كه ملموس تر باشد؟
من گاهي وقتها که با دوستاني صحبت مي کنم، آنها در مقام انتقاد مي گويند که آقاي خاتمي در ماجراي قتلهاي زنجيره اي چه کرد؟ من هم در جواب مي گويم که آقاي خاتمي جريان قتلهاي زنجيره اي را تبديل به يک مسئله اجتماعي کرد و با اين کار روند اين قتلها را متوقف کرد. ممکن است کسي بگويد که نتوانست کسي را بگيرد و محاکمه کند اما ببينيد ما به اين دليل که نتوانستيم به حداکثر برسيم نبايد به آن بخش از دستاوردها ي حاصل شده هم بي اعتنا باشيم. بنابراين انجمن هم کارهايي انجام داد. در گذشته وقتي يک روزنامه نگار دستگير مي شد کسي از آن شخص و ماجراي دستگيريش تا روز آزادي خبر نداشت اما با تلاش انجام شده به نقطه اي رسيديم که وقتي روزنامه نگاري دستگير مي شد بلافاصله به اطلاع جامعه رسيده مي شد و همين اطلاع رساني باعث مي شود تا سيستم و حکومت با دقت بيشتري با قضيه برخورد کند. به نظر من بايد موارد اتفاق افتاده در زمان انجمن را با نمونه شان در زمان قبل از انجمن مقايسه کرد. وقتي انجمن نبود حداکثر يک روزنامه از موضع خودش به موضوع مي پرداخت اما بعدا اطلاع رساني همگاني شد و پيگيري حقوقي هم در حدي که دستگاه قضايي ما اجازه مي داد، انجام مي شد. در آن زمان دستگاه قضايي نه تنها براي انجمن صنفي بلکه راه را نمايندگان مجلس هم مي بست.
بايد ارتباطي دستگاه قضايي ايجاد مي شد تا انجمن بتواند وضعيت يک روزنامه نگار را تعقيب کند تا هم دقت دستگاه قضايي بالا برود و هم دغدغه و نگراني نسبت به وضعيت روزنامه نگار برطرف شود.
· آيا موردي در اين مسير باز شده بود که جواب بدهد و کسي آزاد شود؟
مثال خاصي را در ذهن ندارم اما مي دانم که پيگيريهاي انجمن بسيار موثر بود.
· تا كنون نظر سنجياي انجام شده كه ميزان رضايت اعضاي انجمن فعاليتهاي آن را مورد سنجش قرار دهد؟
چون من فقط در دور اول بودم از نظر سنجي احتمالي انجام شده اطلاعي ندارم. اما ما بايد مسائل را درست به اعضا منتقل کنيم، مسائل را به صورت درست براي اعضا تعريف بکنيم و بعد ببنيم که متناسب با انتظارات و امکاناتي که وجود داشته چه کارهايي را انجام داده ايم. من در بعضي از جلسات انجمن که شرکت مي کردم، مواردي از نارضايتيها ناشي از کم کاري هيئت مديره بود اما خيلي از موارد ناشي از عدم آگاهي از ظرفيتها و امکانات انجمن بود.
· اکنون پس از گذشت چندين سال (نزديک به ده سال) از تاسيس انجمن چرا دولت بر سر راه فعاليت آن سنگاندازي ميکند؟
نگاه اين دولت با نگاه دولت آقاي خاتمي فرق دارد. همين موانع در مسير احزاب و تشکلها و هر نوع سازمان اجتماعي ديگر هم هست. يک بي مهري کامل نسبت به تمام تشکلها شکل گرفته است و اين تنها به قشر روزنامه نگاران به خاطر نوع شغلشان بر نمي گردد. آنها تشکلهايي که مورد پسندشان باشد را حمايت مي کنند. مثل بسيج دانشجويي که به راحتي به فعاليت مي پردازد اما ديگر انجمنها براي انجام کار با مشکل مواجه هستند. اين دولت جامعه را توده وار و سازماندهي نشده مي خواهد.
· در حال حاضر با اين اوضاع چه کار مي توان کرد؟
به نظر من انجمن بر اساس مقرراتي که وجود داشته و طبق آن عمل مي کرده بايد عمل کند حتي اگر از طرف دولت در مسير آن سنگ اندازي شود. به هر حال اين انجمن بر اساس مقررات شکل گرفته و بايد بر اساس مقررات ادامه پيدا کند و کساني هستند که مي خواهند اعمال سليقه کنند که انجمن مي تواند نپذيرد. موفقيت انجمن هم در حال حاضر به تحرک اعضايش باز مي گردد. نبايد به خاطر سنگ اندازيها عقب نشيني کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر