چاپ چندین کتاب از قبل انقلاب تا پس از آن، همکاری در تاسیس نشر نی، سالها روزنامه نگاری در مطبوعات و دهها فعالیت دیگر گوشهاي از جنب و جوش جوانی جلال رفیع است. جلال رفیع که به گفته خودش دو قلب برعکس، 55 سالگی او را نشان میدهند.
« شاید اگر روزنامه نگار نبودم حالا باید 155 سال می داشتم!»
با اینکه تازه چند روز از بستر بیماری بلند شده بود،اما از روزهایی گفت که در روزنامه کیهان و اطلاعات کار میکرده است. گفت و گفت تا رسید به جایی که داشت با تلفن همراه دفتر خاطرات زندگیاش را برایمان ورق می زد.
جلال رفیع سال 52 وارد دانشگاه تهران شد. رشته حقوق خواند و وکیل پایه یک دادگستری شد، ولی دنبال کار وکالت نرفت و نمیرود چون سرنوشتش با مسائل فرهنگی و انقلاب و روزنامهنگاری گره خورده است.
سال 58 وارد روزنامه کیهان شد و مدتی عضو شورای سردبیری آن بود. سال 59 تا حوالی سال 66 و 67 عضو شورای سردبیری روزنامه اطلاعات هم بود.
مانند بسیاری دیگر، افرادی برای درگیرکردنش با کارروزنامه نگاری دخیل بودند. حجت الاسلام سيد محمود دعایی در روزنامه اطلاعات و اسدالله نوری و دکتر هادی نجف آبادی در روزنامه کیهان از جمله مشوقان و دعوت کنندگان از او برای کار در روزنامه بودند.
آن سالها روزنامه کیهان دچار بحران شده بود.نیروی جدید میخواست. بنابراین رفیع هم واسطهای شد برای آمدن دوستان دیگرش که آنها هم حقوق خوانده بودند.
او میگوید:« از آنجایی که سابقه نوشتن مقاله و نویسندگی را از قبل انقلاب داشتم، گفتند که سرمقاله بنویسم. کتابهای اجتماعی سیاسی و مذهبی من در داخل و خارج دانشگاه به چاپ رسیده بود. به همان واسطه سرمقاله نویسی را قبوال کردم. "
دکتر هادی نجفآبادی خواست تا در شورای سردبیری با او همکاری کنم. بعد از مدتی که او از کیهان رفت، ما همان کار را ادامه دادیم تا زمان ارتحال امام .
سال 59 امام، دکتر ابراهیم یزدی را به عنوان نماینده خود در موسسه کیهان منصوب کرد. چون ابراهیم یزدی از دوستان من بود و مسئول موسسه جدید کیهان شده بود؛ مدت کوتاهی با او کار کردم ولی به خاطر اختلاف سلیقهها خداحافظی کرده و از کیهان رفتم.
به دوستانم گفتم که هرکسی می خواهد بماند و هر کسی که نمی خواهد با من بیرون بیاید. محمود شمس که به ماشاالله شمس الواعظین معروف است در تاریخ سال 58 و 59 در صفحه مقالات با من همکاری داشت. او و سیدعباس معارف با من از کیهان بیرون آمدند. برخی دیگر هم مثل جهانبخش ناصر در کیهان ماندند.
خروج از روزنامه کیهان، همزمان شد با دعوت دعایی از من به روزنامه اطلاعات .
رفیع در این روزنامه هم سرمقاله مینوشت و به دنبال آن عضو شورای سردبیری هم شد. او با اینکه سمت عضو شورای سردبیری داشته اما به قول امروزیها آچار فرانسه هم بوده است. خودش میگوید:« روزنامهنگاری بعد از انقلاب در شرایطی شکل گرفت که موسساتی مثل کیهان و اطلاعات دچار مشکلات درونی و بیرونی شده و برخی یا بازنشسته و یا استعفا داده بودند. بنابراین نیاز به نیرو داشتند. از طرفی اوضاع کشور در آن شرایط بحرانی اوضاع ویژهای بود و کسی که در آن تاریخ سرمقاله مینوشت، باید همه کار میکرد. یعنی گاهی خبرنگار میشد گاهی دبیر سرویس بود و گاهی ... . چون نهادهای زیادی هم پاشیده شده بود و از اول در حال شکل گیری بودند.»
جلال رفیع ادامه میدهد:« قبل از انقلاب برادرم در روستایی نزدیک بابل معلم بود. یک بار همراه دوستانی از جمله علی معلم دامغانی به برادرم که در آن روستا بود سری زدیم. به برادرم گفتم که چه کارهای؟ گفت: وزیر آموزش و پرورش هستم و فراش مدرسه! منظورش این بود که تمام مراتب و مراحل بین این دو مقام را یکسره انجام میدهم. میخواهم بگویم سردبیری و مقالهنویسی سال 58 و 59 و 60 در روزنامههایی مثل کیهان و اطلاعات که از نو رویش کرده بودند؛ شبیه سمت برادرم در روستا بود. پس برخی فکر نکنند که از راه رسیدیم و بر تخت و تاج سردبیری نشستیم! ما در اوضاع پرمسئله و بی امکانات آن روزها در سمت سردبیری و مقالهنویسی همه کار میکردیم.»
جلال رفیع جدا از کار روزنامه نگاری، سال 65 چندسالی عضو شورای فرهنگ عمومی زیرمجموعه شورای انقلاب فرهنگی هم بود. در سال 70 و 71 هم عضو هیات منصفه دادگاه مطبوعات شد. همان سالهایی که هیات منصفه، مجله گردون را تبرئه کرد. بعد از آن با چند نفر دیگر از دادگاه استعفا دادند آن هم به خاطر انتقاد شدیدی که در مطبوعات مخالف هیات منصفه مینوشتند. یعنی احساس میکردند که این رویه مورد پذیرش نیست. زمانی عضو هیت موسس انجمن موسیقی ایران هم بود.
« در سال 63 من وتعدادی از دوستانم از جمله احمد ستاری ؛عبدالعلی رضایی و احمد سام و منصور آسیم نشر نی را تاسیس کردیم. که چند سال بعد به دلیل کمی وقت به همراه سام از هیات مدیره نشر نی استعفا دادیم.»
به داوری جشنواره فیلم فجر در سال 64 که برای اولین بار به جای یک فیلم، چهار فیلم برگزیده، انتخاب شد.
عضویت در هیات داوران تئاتر فجر در سال 70 و عضو هیات داوران جشنواره مطبوعات در چندین نوبت در دهه های 70 تا 76 هم از دیگر فعالیتهای او بوده است.
در سالهای 66 و 67 وقتی برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به هلند رفت، با بیماری سختی مواجه و مجبور به برگشت شد. بعد از آن در نیمه دوم سال 67 تا اویل 68 ستون طنزی با عنوان با اجازه و با امضای آقا جمال در روزنامه کیهان راه انداخت که بعد از رحلت امام خمینی این ستون هم تعطیل شد. در مجلات گل آقا و به تقاضای او در هفته نامه و ماهنامه و سالنامه آن، گاهی طنزهایی به شعر و نثر نوشت.
رفیع درباره ارتباطش با مرحوم کیومرث صابری می گوید:« مرحوم صابری در مصاحبهای به نقش من در شهرتش اشاره کرد. او گفته بود که سه نفر از جمله مقام رهبری، دعایی و جلال رفیع در گلآقا شدن من موثر بودهاند. چون من مسئول شورای سردبیری بودم و از آن زمان که طنز مینوشت میشناختمش. پس اصرار داشتم ستون طنزی را در اطلاعات راه بیاندازد. اما او میگفت اوضاع جامعه به دلیل ترورها و جنگ و فضایی که تروریستها راه انداخته بودند ،برای طنز نویسی مساعد نیست. بالاخره قبول کرد و آن ستون راه افتاد. من آن زمان مسئول مقالهنویسی و شورای سردبیری بودم و همان دو کار کلی از وقت من را میگرفت بنابراین نمیتوانستم طنز هم بنویسم.»
رفیع مولف کتابهایی از جمله «ارتجاع مدرن» است. این کتاب را انتشارات بعثت چاپ کرد. کتاب ارتجاع مدرن سال 53 به صورت دست نوشته در میان دانشجویان و کتابخانههای دانشگاه تهران توزیع میشد تا اینکه در سال 55 دوستانش آن را به شکل کتاب چاپ کردند.
« پژوهشی درباره صبر در قرآن که در دو جلد منتشر شد جلد اول به نام صبر انسان در قرآن و جلد دوم صبر بصیر که به شکل دست نوشته برای دانشجویان تهران نوشته بودم که دست نوشته تکثیر شدهاش در کتابخانههای دانشجویی بدون اسم موجود بود. از ترس ساواک اسمی برای دست نوشتههایمان نمیزدیم. بعدها دوستانی که میدانستند نویسنده آن کیست، در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشرش کردند.»
نماز ، تسلیم انسانی عصیان گر، عنوان کتاب دیگر جلال رفیع است .
دستنوشته دیگری هم که به صورت کتاب درآمد. اصول حاکم بر روابط اقتصادی در اسلام نام داشت. این کتاب هم توسط انتشارات میلاد در حد فاصل سال های 56 و 57 چاپ شد.
بعد از انقلاب هم مقدمه و توضیحات کتاب اعترافات ژنرال که توسط نشر نی منتشر شد. مقدمه و توضیحات کتاب «مثل برف آب خواهیم شد» که نشر نی منتشر کرد. مقدمه و توضیحات کتاب خاطرات علم السلطان که در سال 65چاپ شد، اما وزارت ارشاد آن را منتشر نکرد.
کتاب در بهشت شداد ( خاطرات سفر به آمریکا) و فرهنگ مهاجم؛ فرهنگ مولد، مجموعه مقالات ناتمام رفیع بود که توسط انتشارات اطلاعات منتشر شدند.
دیباچه و توضیحات و نام گذاری کتاب «فضیلت های فراموش شده» نام دیگر کتاب جلال رفیع است. متن اصلی کتاب توسط دانشمند بزرگ و استاد فلسفه دوره دکترای دانشگاه تهران مرحوم حسینعلی راشد نوشته شده بود که ایشان نتوانسته بود و یا نمیخواست منتشر کند اما رفیع آن را با اجازه خانوادهاش منتشر کرد. این کتاب هم فروش خوبی داشت.
او همچنین مقدمه طنز آمیز بر کتاب شعر طنز پاتنوری عباس خوشعمل شاعر و طنزپرداز را نوشت. مقاله پژوهشی مفصلی هم درباره طنز دینی در سالنامه گل اقا در اوایل دهه 70 منتشر کرد. آیا استفاده طنز آمیز از آیات و روایات دینی جایز است؟ نام این مقاله بود.
کتاب دیگر جلال رفیع مقدمه و توضیحات کتاب ترجمه شده محمد در اروپا نوشته مینو صمیمی ترجمه عباس مهر پویاست.
« سه ساله در صفحه 3 روزنامه اطلاعات ستونی را به اسم دریچه می نویسم که موضوع آن اجتماعی و فرهنگی و ادبی است. در دهه 70 و80 در روزنامه اطلاعات بین المللی هم همکاری کردم.»
روزنامه اطلاعات بین المللی اولین و تنهاترین روزنامه برای ایرانیان مقیم خارج از کشوراز سال 72 هر روز در آمریکا و اروپا منتشر میشود. یک صفحه انگلیسی و 7 صفحه فارسی دارد. تمام صفحهبندیها و تیترها و مطالب در داخل کشور انجام و با استفاده سیستمهای پیشرفته به آمریکا و اروپا مخابره میشود. در آنجا طبق قراردادهایی، چاپ و تکثیر می شود. این روزنامه نمیتواند با حجم انبوه روزنامه ها مقابله کند. اما برای آشنایی فرزندان ایرانیان خارج از کشور با زبان و فرهنگ و ادب فارسی چاپ میشود. زمانی که این روزنامه راه افتاده بود هنوز سایتهای اینترنتی مثل امروز وجود نداشت.
او میخواهد که بنویسیم:« برخی از روزنامهنگارانی که بعد از انقلاب در روزنامههای مختلف مشغول به کار شدند در تحریریه های کیهان و اطلاعات بودند و ، سهمی درکمک به آنها داشتم. ادعا ندارم من آنها را روزنامهنگار کردم. اما به هر حال سهم کمی در روزنامهنگار شدن بعضی از آنها داشتم. نیروهای جدید بعد از انقلاب و برخی از روزنامهنگاران کیهان و اطلاعات قبل از انقلاب هم با ما ماندند و همکاری کردند و از آنها تشکر میکنم که با نیروهای جدید، منصفانه و مهربانانه همکاری کردند. در روزنامه کیهان آقایان دکتر مهدی فرقانی که قبلا دبیر سرویس گزارش بود و فریدون صدیقی که دبیر سرویس هنری بود و غلامرضا موسوی الان تهیه کننده فیلم های سینمایی هست و آن زمان دبیر سرویس سیاسی بود و محمد دهقانی، دبیر سرویس گزارش ومرحوم کوروس بابایی، دبیر سابق سرویس حوادث بود و در روزنامه اطلاعات آقای دکتر بیژن نفیسی که سمتهای مختلفی داشت و هنوز هم در اطلاعات فعالیت میکند به همراه مرحوم احمدرضا دریایی که بسیار با هم دوست بودیم. غیر از این افراد تعدادی دیگر هم در تحریریه های کیهان و اطلاعات فعال بودند و بعد از انقلاب با همکاریشان نیروهای جدیدالورود انقلابی، كار را ادامه دادند.
گوشهاي از خاطرات سالهاي زندان رفيع( سالهاي قبل از انقلاب) در كتابي با عنوان «در بهشت شداد» از سوي موزه عبرت منتشر شده است كه حاوي مصاحبهاي طولاني با وي است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر