یک شاهد عینی معتبر , و دست اندر کار ماجرای چاپ مقاله «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات که نخواست نام او برده شود به خواندنیها گفت که نویسنده مقاله ای که در روز 17 دیماه سال 1356 با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات چاپ شد *1علی شعبانی بوده است .تا چند سال پیش ، [داریوش همایون] وزیر اطلاعات وقت به عنوان نویسنده این مطلب شناخته می شد ولی اینک معلوم شده که او در این میان به غیر از رد کردن پاکت لاک ومهر شده ارسالی از دربار به روزنامه اطلاعات نقشی نداشته و حتی از محتوای آن نامه بی خبر بوده است .
به باور بسیاری از آگاهان انتشار این مقاله که متن آن در زیر آمده است موجب تحریک شدید احساسات مذهبی مسلمانان سنتی شد و حربه لازم را به دست مخالفین مذهبی شاه داد تا با استفاده از آن در منبرهای تبلیغاتی مردم را بر علیه رژیم بشورانند . یاد آوری می شود که در پی انتشار این نامه حوزههای علمیه و بازار تعطیل و آنها خواستار پوزشخواهی حکومت شدند. حدود ۴۰۰۰ نفر از طلاب و هواداران خمینی در روز ۱۹ ماه دی در تظاهرات به دادن شعار پرداخته و با پلیس درگیر شدند. در این درگیریها بنا به اعلام حکومت دوتن و به گفته مخالفان هفتاد تن کشته و بیش از پانصد نفر زخمی شدند [اینجا] .
در این باره خبرگزاری مهر گزارشی را از ساواک منتشر کرده که در ابتدای آن بر اساس گزارش یکی از مامورین ساواک آمده است:
«ساعت 9 صبح روز 18 دیماه 56 در مدرسه خان قم یک بریده روزنامه اطلاعات را که به قلم احمد رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه راجع به خمینی مطالبی نوشته بود به دیوار الصاق کرده بودند و طلبهها دور بریده روزنامه جمع شده و چون جمیعت زیاد بود و همه نمیتوانستند بخوانند لذا یک نفر که جلو بود شروع کرد با صدای بلند به خواندن تا رسید به نام روح الله خمینی، طلبهها با صدای بلند صلوات فرستادند و از همانجا شعار و تظاهرات شروع شد...» گزارشهای مامورین ساواک را در [اینجا] بخوانید .
احمد احرار روزنامه نگار پیشکسوت و آگاه که در آن زمان به کار در روزنامه اطلاعات اشتغال داشت طی مقاله ای که بعدا در آن روزنامه چاپ شد شرح ماجرا را چنین روایت می کند :
« عصر روز چهارشنبه چهاردهم دیماه ۱۳۵۶ در دفتر مدیر اطلاعات جلسه داشتیم. اواخر جلسه آقای [احمد شهیدی]به من گفت مطلبی هست که به طور خصوصی باید دربارهاش صحبت کنیم. وقتی جلسه تمام شد در دفترم منتظر تو خواهم بود.جلسه تمام شد و من به دفتر کار آقای شهیدی رفتم. شهیدی با یکی از کارکنان خارجی «ژورنال دو تهران» صحبت میکرد. همین که نشستم ایشان مطلب تایپ شدهای را به من داد تا بخوانم.با آنکه امضاء «احمد رشیدی مطلق» با قلم خودکار بالای نوشته قید شده بود، من با همان نگاه اول حدس زدم مطلب از کجا آمده است. چون مطالبی که «ساواک» به صورت مقاله تهیه میکرد و برای روزنامهها میفرستاد، شکل مشخصی داشت و هر روزنامهنگار کار کشتهای از نوع کاغذ و سبک نوشته و طرز ماشین شدن مطلب به آسانی میتوانست مارک نامرئی آن را تشخیص دهد.
صفحه اول مقاله را خواندم. چیزی از نوع خزعبلات کلیشهای بود که آنوقتها همه به خواندن و شنیدنش عادت داشتیم: انقلاب شاه و ملت... اتحاد نامقدس سرخ و سیاه... چهار چوب... فراگیر... ضوابط و .... من آدمی کمحوصلهام بیآنکه دنباله مطلب را بخوانم آن را روی میز آقای شهیدی گذاشتم و گفتم:این مهملات که تازگی ندارد.شهیدی گفت بقیهاش را هم بخوان.صفحه سوم به نیمه رسیده بود که ناگهان چرتم پاره شد. دیدم از آن به بعدنویسنده به اصطلاح اهل منبرگریز به صحرای کربلا زده و با سخیف ترین کلمات و رکیک ترین عبارات خمینی را مورد اهانت قرار داده است».
احرار در ادامه می نویسد «به شهیدی گفتم اینها دیوانه شدهاند... مگر ممکن است چنین مطلبی را چاپ کرد؟ گفت دو روز است که این را فرستادهاند و اصرار دارند که فوراً چاپ شود. البته من موافقت نکردهام ولی چون فشار زیادی میآورند باید عقلمان را رویهم بریزیم و راه فراری پیدا کنیم ،گفتم:این قبیل مطالب معمولاً از مغزاونیفورم پوشهای کله پوک تراوش میکند والا هرکس یک جو عقل در سر داشته باشد به آسانی میفهمد این کار دیوانگی است...عقیده من آن است که شما خودتان با وزیر اطلاعات صحبت کنید و متوجهش سازید که این حماقت چه عواقبی دربر دارد هرچه باشد «همایون» یک روزنامهنگار بوده است و اینجور چیزها را تشخیص میدهد...»
احرار می گوید« شبهه را بر آن گرفتیم که مطلب را «ساواک» تهیه کرده و توسط همایون برای «اطلاعات» فرستاده است. و او هم هم یا دقت نکرده و یا نخواسته است روی حرف «ساواک» حرف بزند. بدینسان امیدوار بودیم پس از آنکه آقای شهیدی با همایون حرف زد و او را متوجه حساسیت موضوع کرد او خودش به عنوان وزیر اطلاعات اقدامی صورت دهد و روزنامه را هم از محظور برهاند.»
لیکن گویا داریوش همایون به تذکر احمد شهیدی توجهی نمی کند و لاجرم آنها دست به دامن جمشید آموزگار نخست وزیرمی شوند . احرار می گوید « در هر حال شهیدی با وجود آنکه از مکالمه با داریوش همایون سخت پشیمان بود، همچنان تلاش خود را برای یافتن راه فرار ادامه میداد. با هم مشورت کردیم و به نظرمان رسید که شاید از طریق نخست وزیر کاری بتوان کرد.اینبار نوبت فرهاد مسعودی، مدیر اطلاعات بود که حوالی ظهر پنجشنبه با دکتر آموزگار تماس گرفت و عنوان مطلب کرد. آموزگار پاسخ داد که من از جریان اطلاعی ندارم. با وزیر اطلاعات صحبت میکنم و نتیجه را به شما خواهم گفت»اما آموزگار نیز در برابر دستور شاه چاره ای جز چاپ این مقاله نمی بیند و سرانجام این مقاله در روز شنبه چاپ می شود .
در باره هویت نویسنده این مقاله نظرات مختلفی ایراز شده است . از جمله «مرکز اسناد انقلاب اسلامی » که همه اسناد ساواک را در اختیار دارد ضمن اشاره به فرضیه های گوناگون می نویسد « در مورد نویسنده مقاله بین صاحبنظران اتفاق نظر وجود ندارد. با این همه بر سر اینكه احمد رشیدی مطلق، اسمی مستعار است تقریبا از همان روزهای اول وحدت نظر وجود داشت. در فهرست احتمالی نویسندگان اسامی داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی كابینه جمشید آموزگار)، فرهاد نیكوخواه*2، پرویز نیكخواه، امیرعباس هویدا، ساواك دیده میشود»[اینجا] .
در این میان افراد دیگری نیز برای وانمود به آگاهی از اوضاع آن دوران و کسب اعتبار کاذب دروغ و راست را به هم بافته اند . از جمله احسان نراقی که ادعای دروغین نصایح او به شاه نزد عام و خاص مشهور است و چندی هم در جمهوری اسلامی زندنی بوده به نقل از یکی از مامورین ساواک این مقاله را به نعمت الله نصیری نسبت می دهد و می گوید « نصيري اين متن را برده بود براي شاه، به شاه نشان مي دهد و شاه مي گويد حالا ديگر بايد جنگ را با روحانيون علني كرد، به خصوص با خميني، برويد يك مقاله تهيه بكنيد. مي روند، دستگاه ساواك مقاله تهيه مي كند. مقاله را نصيري براي شاه مي برد، شاه مي گويد نه، اين را تندترش كنيد كه بعد هم وقتي كه مقاله حاضر مي شود مي گويد از طريق دربار بگوييد كه همان دربار هويدا مي فرستد براي وزير اطلاعات كه خودش هم گفته. او هم مي دهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات هم نمي خواهد چاپ كند و خلاصه چاپ مي كنند» [اینجا] .برای اطلاع از نظرهای دیگری که در این مورد ابراز شده است به مقاله مهدی اصلانی در [اینجا]مراجعه کنید .
احمدعلی مسعود انصاری از خویشاوندگان فرح پهلوی و نویسنده کتابی بر علیه خاندان پهلوی نیز که پس از سرقت از رضا پهلوی به اتهام خیانت در امانت در دادگاه محکوم شد می گوید « بدون تردید آن نامه به دستور هویدا و به وسیله [فرهاد] نیکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهیه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقیماً مطلبی را برای چاپ به روزنامهها بدهد برای چاپ آن از طریق وزارت اطلاعات اقدام شد... و درست مقارن احساس پیروزی آموزگار، هویدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و این نامه دربسته را فرستاده. [ به داریوش همایون وزیر اطلاعات] تسلیم کرد. او که از همه جا بی خبر بود و تصور میکرد دستور از بالاست و او باید مجری منویات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطلاعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخیز در سالن 12 هزار نفری آریامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکید بر این امر که باید در اولین فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از یکی دو روز معطلی در [روزنامه] اطلاعات به چاپ رسید و شد آنچه نباید بشود» [اینجا]
منبع: http://www.khandaniha.eu/items.php?id=989
به باور بسیاری از آگاهان انتشار این مقاله که متن آن در زیر آمده است موجب تحریک شدید احساسات مذهبی مسلمانان سنتی شد و حربه لازم را به دست مخالفین مذهبی شاه داد تا با استفاده از آن در منبرهای تبلیغاتی مردم را بر علیه رژیم بشورانند . یاد آوری می شود که در پی انتشار این نامه حوزههای علمیه و بازار تعطیل و آنها خواستار پوزشخواهی حکومت شدند. حدود ۴۰۰۰ نفر از طلاب و هواداران خمینی در روز ۱۹ ماه دی در تظاهرات به دادن شعار پرداخته و با پلیس درگیر شدند. در این درگیریها بنا به اعلام حکومت دوتن و به گفته مخالفان هفتاد تن کشته و بیش از پانصد نفر زخمی شدند [اینجا] .
در این باره خبرگزاری مهر گزارشی را از ساواک منتشر کرده که در ابتدای آن بر اساس گزارش یکی از مامورین ساواک آمده است:
«ساعت 9 صبح روز 18 دیماه 56 در مدرسه خان قم یک بریده روزنامه اطلاعات را که به قلم احمد رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه راجع به خمینی مطالبی نوشته بود به دیوار الصاق کرده بودند و طلبهها دور بریده روزنامه جمع شده و چون جمیعت زیاد بود و همه نمیتوانستند بخوانند لذا یک نفر که جلو بود شروع کرد با صدای بلند به خواندن تا رسید به نام روح الله خمینی، طلبهها با صدای بلند صلوات فرستادند و از همانجا شعار و تظاهرات شروع شد...» گزارشهای مامورین ساواک را در [اینجا] بخوانید .
احمد احرار روزنامه نگار پیشکسوت و آگاه که در آن زمان به کار در روزنامه اطلاعات اشتغال داشت طی مقاله ای که بعدا در آن روزنامه چاپ شد شرح ماجرا را چنین روایت می کند :
« عصر روز چهارشنبه چهاردهم دیماه ۱۳۵۶ در دفتر مدیر اطلاعات جلسه داشتیم. اواخر جلسه آقای [احمد شهیدی]به من گفت مطلبی هست که به طور خصوصی باید دربارهاش صحبت کنیم. وقتی جلسه تمام شد در دفترم منتظر تو خواهم بود.جلسه تمام شد و من به دفتر کار آقای شهیدی رفتم. شهیدی با یکی از کارکنان خارجی «ژورنال دو تهران» صحبت میکرد. همین که نشستم ایشان مطلب تایپ شدهای را به من داد تا بخوانم.با آنکه امضاء «احمد رشیدی مطلق» با قلم خودکار بالای نوشته قید شده بود، من با همان نگاه اول حدس زدم مطلب از کجا آمده است. چون مطالبی که «ساواک» به صورت مقاله تهیه میکرد و برای روزنامهها میفرستاد، شکل مشخصی داشت و هر روزنامهنگار کار کشتهای از نوع کاغذ و سبک نوشته و طرز ماشین شدن مطلب به آسانی میتوانست مارک نامرئی آن را تشخیص دهد.
صفحه اول مقاله را خواندم. چیزی از نوع خزعبلات کلیشهای بود که آنوقتها همه به خواندن و شنیدنش عادت داشتیم: انقلاب شاه و ملت... اتحاد نامقدس سرخ و سیاه... چهار چوب... فراگیر... ضوابط و .... من آدمی کمحوصلهام بیآنکه دنباله مطلب را بخوانم آن را روی میز آقای شهیدی گذاشتم و گفتم:این مهملات که تازگی ندارد.شهیدی گفت بقیهاش را هم بخوان.صفحه سوم به نیمه رسیده بود که ناگهان چرتم پاره شد. دیدم از آن به بعدنویسنده به اصطلاح اهل منبرگریز به صحرای کربلا زده و با سخیف ترین کلمات و رکیک ترین عبارات خمینی را مورد اهانت قرار داده است».
احرار در ادامه می نویسد «به شهیدی گفتم اینها دیوانه شدهاند... مگر ممکن است چنین مطلبی را چاپ کرد؟ گفت دو روز است که این را فرستادهاند و اصرار دارند که فوراً چاپ شود. البته من موافقت نکردهام ولی چون فشار زیادی میآورند باید عقلمان را رویهم بریزیم و راه فراری پیدا کنیم ،گفتم:این قبیل مطالب معمولاً از مغزاونیفورم پوشهای کله پوک تراوش میکند والا هرکس یک جو عقل در سر داشته باشد به آسانی میفهمد این کار دیوانگی است...عقیده من آن است که شما خودتان با وزیر اطلاعات صحبت کنید و متوجهش سازید که این حماقت چه عواقبی دربر دارد هرچه باشد «همایون» یک روزنامهنگار بوده است و اینجور چیزها را تشخیص میدهد...»
احرار می گوید« شبهه را بر آن گرفتیم که مطلب را «ساواک» تهیه کرده و توسط همایون برای «اطلاعات» فرستاده است. و او هم هم یا دقت نکرده و یا نخواسته است روی حرف «ساواک» حرف بزند. بدینسان امیدوار بودیم پس از آنکه آقای شهیدی با همایون حرف زد و او را متوجه حساسیت موضوع کرد او خودش به عنوان وزیر اطلاعات اقدامی صورت دهد و روزنامه را هم از محظور برهاند.»
لیکن گویا داریوش همایون به تذکر احمد شهیدی توجهی نمی کند و لاجرم آنها دست به دامن جمشید آموزگار نخست وزیرمی شوند . احرار می گوید « در هر حال شهیدی با وجود آنکه از مکالمه با داریوش همایون سخت پشیمان بود، همچنان تلاش خود را برای یافتن راه فرار ادامه میداد. با هم مشورت کردیم و به نظرمان رسید که شاید از طریق نخست وزیر کاری بتوان کرد.اینبار نوبت فرهاد مسعودی، مدیر اطلاعات بود که حوالی ظهر پنجشنبه با دکتر آموزگار تماس گرفت و عنوان مطلب کرد. آموزگار پاسخ داد که من از جریان اطلاعی ندارم. با وزیر اطلاعات صحبت میکنم و نتیجه را به شما خواهم گفت»اما آموزگار نیز در برابر دستور شاه چاره ای جز چاپ این مقاله نمی بیند و سرانجام این مقاله در روز شنبه چاپ می شود .
در باره هویت نویسنده این مقاله نظرات مختلفی ایراز شده است . از جمله «مرکز اسناد انقلاب اسلامی » که همه اسناد ساواک را در اختیار دارد ضمن اشاره به فرضیه های گوناگون می نویسد « در مورد نویسنده مقاله بین صاحبنظران اتفاق نظر وجود ندارد. با این همه بر سر اینكه احمد رشیدی مطلق، اسمی مستعار است تقریبا از همان روزهای اول وحدت نظر وجود داشت. در فهرست احتمالی نویسندگان اسامی داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی كابینه جمشید آموزگار)، فرهاد نیكوخواه*2، پرویز نیكخواه، امیرعباس هویدا، ساواك دیده میشود»[اینجا] .
در این میان افراد دیگری نیز برای وانمود به آگاهی از اوضاع آن دوران و کسب اعتبار کاذب دروغ و راست را به هم بافته اند . از جمله احسان نراقی که ادعای دروغین نصایح او به شاه نزد عام و خاص مشهور است و چندی هم در جمهوری اسلامی زندنی بوده به نقل از یکی از مامورین ساواک این مقاله را به نعمت الله نصیری نسبت می دهد و می گوید « نصيري اين متن را برده بود براي شاه، به شاه نشان مي دهد و شاه مي گويد حالا ديگر بايد جنگ را با روحانيون علني كرد، به خصوص با خميني، برويد يك مقاله تهيه بكنيد. مي روند، دستگاه ساواك مقاله تهيه مي كند. مقاله را نصيري براي شاه مي برد، شاه مي گويد نه، اين را تندترش كنيد كه بعد هم وقتي كه مقاله حاضر مي شود مي گويد از طريق دربار بگوييد كه همان دربار هويدا مي فرستد براي وزير اطلاعات كه خودش هم گفته. او هم مي دهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات هم نمي خواهد چاپ كند و خلاصه چاپ مي كنند» [اینجا] .برای اطلاع از نظرهای دیگری که در این مورد ابراز شده است به مقاله مهدی اصلانی در [اینجا]مراجعه کنید .
احمدعلی مسعود انصاری از خویشاوندگان فرح پهلوی و نویسنده کتابی بر علیه خاندان پهلوی نیز که پس از سرقت از رضا پهلوی به اتهام خیانت در امانت در دادگاه محکوم شد می گوید « بدون تردید آن نامه به دستور هویدا و به وسیله [فرهاد] نیکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهیه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقیماً مطلبی را برای چاپ به روزنامهها بدهد برای چاپ آن از طریق وزارت اطلاعات اقدام شد... و درست مقارن احساس پیروزی آموزگار، هویدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و این نامه دربسته را فرستاده. [ به داریوش همایون وزیر اطلاعات] تسلیم کرد. او که از همه جا بی خبر بود و تصور میکرد دستور از بالاست و او باید مجری منویات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطلاعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخیز در سالن 12 هزار نفری آریامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکید بر این امر که باید در اولین فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از یکی دو روز معطلی در [روزنامه] اطلاعات به چاپ رسید و شد آنچه نباید بشود» [اینجا]
منبع: http://www.khandaniha.eu/items.php?id=989
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر